آب زنید راه را هین که نگار می رسد...

اولین پست تقدیمی اختصاصی...

سلام حاجی!

حجکم مقبول ،سعیکم مشکور

بگم اول نشد بوی خاک آب زده و عطر اسپندم بزنیم تنگ پست خیلی اختصاصیمون که خوب می شد اگه می شد اما نشد و این که چرا نشد ؟خب نشد دیگه! به هر حال سعی کردیم!

علی ای حال این آسمان یقه دریده و قلقله ی گوش فلک کر کن و...الکی نیست که! حاجی  می خواد بیاد!

راستی این پست اختصاصی اصلن و بنیانن هیچ ربطی با محتویات چمدون حاجی نداره، اصلن این چه حرفیه حاجی؟

یعنی شما می تونید قربة  الی الله برید کعبه و صفاو...اونوقت ما نمی تونیم یک پست قربة  الی الله بنویسیم؟ داشتیم حاجی؟

بی خیال ماکه چار تکبیر زدیم یکسره بر هر چه که هست، پس بسم الله....

یک پست اختصاصی تقدیمی جهت حاجی می نویسیم البت قربة الی الله...!

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا

سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

کعبه منم قبله منم سوی من آرید نماز

کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من

آینه در آینه شد،دیدمش و دید مرا

هر سحراز کاخ کرم، چونکه فرو می نگرم

بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا...

دیدی حاجی ، دیدی چه گرد و خاکی به پا کردیم؟ مرده و قولش، بعدی رو ...

توی دست های ما

یک سبد جواب کال...

تو رسیده ای و می روی

باز هم به شهری از علامت سؤال

از سفر که آمدی

 راه با خودت بیار

راه هایدور و سخت

خسته ایم از این همه

جاده های امن و راه های تخت...

این روایت چاشنی بقیه  و ختم کلام...

پاهای مسافر تاول زده بود و به دشواری قدم از قدم بر می داشت.می گفت: ببینید ای مردم،این پای تاول زده پاداش گام زدن در راه خداست.

جوانمرد از آن حوالی می گذشت، به مسافر گفت: اما راه خدا را با پا نمی توان پیمود، این راهی است که تنها با دل می توان رفت. با دلت برو، آنقدر تا دلت تاول بزند.

جوانمرد رفت،جوانمرد با دلش رفت و هیچ کس نمی دانست که او دلش تاول زده بود.

                 گرم شو از مهر و ز کین سرد باش        چون مه و خورشید جوانمرد باش

                                                                                                                      والسلام

 

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/۱٩