کرم ابریشم کوچک من

خانه ی تازه ی تو مبارک

آخرش بافتی پیله ات را

بال تازه دل نو مبارک

آن لباس قدیمی و پاره

دیدی اندازه ی قد تو نیست

دیگر آن را نباید بپوشی

واقعا این که در حد تو نیست

 


آن خود کهنه ات را رها کن

بی خیالش بیا زود بیرون

یک خود تازه تر آن طرفهاست

آن طرف پشت آن بید مجنون

بعد ازاین آسمان پیله ی توست

ابر ها را تو پیراهنت کن

زود تر وقت اصلا نداریم

بالهای نوات را تنت کن

وعده ی ما همانجا که گفتی

پشت دروازه ی شهر جادو

منتظر باش دارم می آیم

وای رفتی،ولی بال من کو

تو برو من ولی کار دارم

بال پرواز من پاره پاره است

باز باید ببافم خودم را

پیله ی تازه ام نیمه کاره است


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۳/٢٧