ان الله علی کل شِی ءقدیر...

خدا گفت من هر کاری که بخواهم انجام می دهم.خدا خواست پس من اینجا هستم.گفت کسی نمی توند از من سؤال کند.یعنی جرأت ندارد.چون تا بحال کسی پاسخ نداده. یعنی نمی تواند پاسخ بدهد.بعد گفت بنی آدم چرا انصاف نداری؟ من با دادن نعمت حب خود را به تو ثابت می کنم ولی تو با گناه به من خشمناک می شوی. خیر من همیشه بسوی تو نازل است و شر تو هم به سوی من متصاعد می باشد. ای کاش از وضع خودت آگاه می شدی. ای فرزند آدم هنگام خشم مرا فریاد کن تا من هنگام خشم تو را یاد کنم تا تو را در عذاب هایی که تو را محو می نماید غرق ننمایم. دنیا و آخرت بر پایه ی بده بستان است! با یک دست بده تا با دست دیگر بگیری.خدا گفت وقتی مصیبتی به بنده ام وارد کردم و او این مصیبت را صبر و تحمل نمود من درروز قیامت شرم دارم که از او حساب بکشم و یا نامه ی اعمالش را برای دیگران آشکار کنم.

در شناسنامه اش خدا نوشت:

عظمت ردای من است و کبریا پیراهن من . پس هر کس در این دو صفت با من به مقام منازعه برخیزد من عظمت و بزرگی او را می شکنم. خدا در منازعه لباس در نمی آورد و شیشه نمی شکند،عظمت و بزرگی می شکند و همه را می ترساندمثل این که در نقطه ی سیاه بال ملخ نوشت من؛  خداوند ، صاحب تمام جهان و هستی می باشم و این ملخ را یکی از ارتش های خودم قرار داده ام  به وسیله ی آن به هر بنده ای که می خواهم صدمه می زنم، یادت باشد خدا را امتحان نکن ! که با او نباید در افتاد تازه وقتی گفته باشد  : من هر کاری که بخواهم انجام می دهم...

 

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱/۱۸