بگذارید- اگر هم نه بهاری - باشم

شاعر سوخته گل های صحاری باشم

 

می توانم که خودم را بسرایم هرچند

نتوانم که همانند قناری باشم

 

معنی پیر شدن، ماندنِ مردابی نیست

پیرم ،- اما بگذارید که جاری باشم

 

کاری از پیش نبردم همه ی عمر ، ولی

شاید این لحظه ی نایافته ،کاری باشم

 

همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست

نپسندید که در لحظه شماری باشم

 

همه ی درد من این است که می پندارم

دیگر ای دوستِ من ! دوست نداری باشم

 

مرگ هم عرصه ی بایسته ای از زندگی است

کاش ! شایسته ی این خاکسپاری باشم.

 

                                        محمد علی بهمنی

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٤/٦