اگر مستم ، اگر تنها

اگر بهر تو می گویم حدیث عشق و سرمستی

اگر سر می دهم با یاد رویت نغمه ی مستی

اگر عطر شقایق در میان شعر من

کاشانه ای دارد

اگر ذرات احساسم

تب مستانه ای دارد ،

اگر مجنونم و در بند

و اگر می جوشد از عمق وجودم ، عشق

همه از توست ...

تمام مستی جانم

همه مجنونی و شیداییم از توست .

زمانی که گل یادت به جانم می دواند ریشه ی احساس

همه بیت الحزین عشق می گردم 

همه ذرات من ، میل سراییدن برای توست

میان بیشه ی جانم

اگر گَه گَه نسیمی می وزد ، عطر هوای توست .

دلم می خواهد از عمق درون ،

فریاد دلتنگی ز سر گیرم

ولی می ترسم از رسوایی و از تیغ خونریزش

حدیثم را تو می دانی

تو می دانی ز داغ عشق سوزانم

از این دلتنگی تبدار می سوزم

حدیثم سرگذشتِ گرم یک عشق است

و می دانی که عشقِ توست ، 

راز سرگذشتِ من .

 

       


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩۱/۱/٢٥