آن روزها زمین سترون ثمرنداشت

یک تل ِ خاک بود و جز این مختصر نداشت


آدم هنوز داخل بازنده ها نبود

حوا هوای وسوسه بازی به سر نداشت


نمرود ادعای خدایی نکرده بود

زرتشت از تقدس آتش خبر نداشت



مریم هنوز باکره و نیل بی خراش

موسی عصای معجزه، عیسی پدر نداشت


*****

وقتی خدا سرودِ ازل را ترانه کرد

غیر از غزل به قالب دیگر نظر نداشت



هر روز کارِ شعرِ شدن را ادامه داد

دست از سر تخیل و تصویر برنداشت



وقتی تمام دفتر خود را سیاه کرد

برگی سپید جز دل پاک بشر نداشت



استاد بیت آخر خود را که می نوشت

غیر از سه حرف اسم خودش بیشتر نداشت


*****

او عشق، خط سوم خود را تمام کرد

آن خط سومی که به جز دردسر نداشت



سحری که در نظاره لیلی نهفته بود

ای کاش بر اراده ی مجنون اثر نداشت



دستی که طرح چهره ی یوسف کشیده بود

انگار از وجود زلیخا خبر نداشت


 

صالح سجادی

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩۱/۱/٥