مستی سلامت می کند، پنهان پیامت می کند

آنکو دلش را برده ای جان هم غلامت می کند

ای نیست کرده هست را، بشنو سلامِ مست را

مستی که هر دو دست را، پابند دامت می کند

ای آسمان عاشقان،ای جانِ جانِ عاشقان

حسنت میان عاشقان نک دوست کامت می کند

ای چاشنی هر لبی، ای قبله ی هر مذهبی

مه پاسبانی هر شبی بر گردِ بامت می کند

آنکو ز خاک ابدان کند،مردود را کیوان کند

ای خاک تن ای دود دل بنگر کدامت می کند

یک لحظه ات پر می دهد یک لحظه لنگر می دهد

یک لحظه صبحت می کند، یک لحظه شامت می کند

یک لحظه می لرزاندت یک لحظه می خنداندت

یک لحظه مستت می کند، یک لحظه جامت می کند

چون مهره ای در دست او، گه باده و گه مست او

این مهره ات را بشکند،والله تمامت می کند

گه آن بود ،گه این بود،پایان تو تمکین بود

لیکن بدین تلوین ها، مقبول و رامت می کند

تو نوح بودی مدتی ، بودت قدم در شدتی

ماننده ی کشتی کنون، بی پا و گامت می کند

خامش کن و حیران نشین، حیرانِ حیرت آفرین

پخته سخن مردی، ولی گفتار خامت می کند

مولانا

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱/۱٥