چشمها پرسش بی پاسخ حیرانی ها
دستها تشنه تقسیم فراوانی ها

با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما، جای چراغانی ها

حالیا دست کریم تو برای دل ما
سر پناهی است در این بی سر و سامانی ها

وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی ها

فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزل خوانی ها

سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها

چشم تو لایحه ی روشت آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانی ها

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩