اگر مستم ، اگر تنها

اگر بهر تو می گویم حدیث عشق و سرمستی

اگر سر می دهم با یاد رویت نغمه ی مستی

اگر عطر شقایق در میان شعر من

کاشانه ای دارد

اگر ذرات احساسم

تب مستانه ای دارد ،

اگر مجنونم و در بند

و اگر می جوشد از عمق وجودم ، عشق

همه از توست ...

تمام مستی جانم

همه مجنونی و شیداییم از توست .

زمانی که گل یادت به جانم می دواند ریشه ی احساس

همه بیت الحزین عشق می گردم 

همه ذرات من ، میل سراییدن برای توست

میان بیشه ی جانم

اگر گَه گَه نسیمی می وزد ، عطر هوای توست .

دلم می خواهد از عمق درون ،

فریاد دلتنگی ز سر گیرم

ولی می ترسم از رسوایی و از تیغ خونریزش

حدیثم را تو می دانی

تو می دانی ز داغ عشق سوزانم

از این دلتنگی تبدار می سوزم

حدیثم سرگذشتِ گرم یک عشق است

و می دانی که عشقِ توست ، 

راز سرگذشتِ من .

 

       


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩۱/۱/٢٥


ریشه ، ولی گسسته به دنیا می آمدیم

یا گل که دسته  دسته به دنیا می آمدیم

 

آن سنگ ها همیشه همان سنگها ، ولی

ما شیشه ها ، شکسته به دنیا می آمدیم

 

نام من وتمام تبارم دریچه بود

اما همیشه بسته به دنیا می آمدیم

 

با آرزوی سیب شدن دفن می شدیم

در حد چند هسته به دنیا می آمدیم

 

دربین لوله ها و هجوم گلوله ها

با دست و پای بسته به دنیا می آمدیم

 

او سخت دوست داشت ببیند چه شکلی است

ما خّرم وخجسته به دنیا می آمدیم

 

...جائی میان ماندن ورفتن بی اختیار

از یک خدای خسته ، به دنیا می آمدیم

 

 

صالح سجادی


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٤:٥٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩۱/۱/٥


 

 

آن روزها زمین سترون ثمرنداشت

یک تل ِ خاک بود و جز این مختصر نداشت


آدم هنوز داخل بازنده ها نبود

حوا هوای وسوسه بازی به سر نداشت


نمرود ادعای خدایی نکرده بود

زرتشت از تقدس آتش خبر نداشت



مریم هنوز باکره و نیل بی خراش

موسی عصای معجزه، عیسی پدر نداشت


*****

وقتی خدا سرودِ ازل را ترانه کرد

غیر از غزل به قالب دیگر نظر نداشت



هر روز کارِ شعرِ شدن را ادامه داد

دست از سر تخیل و تصویر برنداشت



وقتی تمام دفتر خود را سیاه کرد

برگی سپید جز دل پاک بشر نداشت



استاد بیت آخر خود را که می نوشت

غیر از سه حرف اسم خودش بیشتر نداشت


*****

او عشق، خط سوم خود را تمام کرد

آن خط سومی که به جز دردسر نداشت



سحری که در نظاره لیلی نهفته بود

ای کاش بر اراده ی مجنون اثر نداشت



دستی که طرح چهره ی یوسف کشیده بود

انگار از وجود زلیخا خبر نداشت


 

صالح سجادی

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩۱/۱/٥