درخت غچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

حریف مجلس ما خود همیشه دل می برد

علی الخصوص که پیرایه ای بر او بستند

بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط

ز بس که عامی و عارف به رقص برجستند

یکی درخت گل اندر سرای خانه ماست

که سروهای چمن پیش قامتش پستند

به سرو گفت کسی، میوه ای نمی آری

جواب داد که آزادگان، تهی دستند

 

ما در بلاد کفر گرفتار آمدیم،پای بساط حافظ و هفت سین یاد ما هم باشید!


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱٢/٢٩


 

 

 

به شوق خلوتی دگر که رو به راه کرده ای

تمام هستی مرا شکنجه گاه کرده ای

چه روزها که از غمت به شکوه لب گشوده ام

و نا امید گفته ام که اشتباه کرده ای

چه بارها که گفته ام به قاب عکس کهنه ات

دل مرا شکسته ای، ببین گناه کرده ای

ولی تو باز بی صدا، درون قاب عکس خود

فقط سکوت کرده ای، فقط نگاه کرده ای

 

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٤


 

 

 

 

 

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم

 

 

اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم

 

مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر ِ نقدِ گناه بردارم

 

 

گناهِ هرچه دلم بشکند به گردن توست

گناهِ  هر قدمی اشتباه بردارم

 

 

تو قرص ماهی و  من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ِ  ماه بردارم

 

 

بیا که چشمِ  جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم  

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٤