مادر پیر مرا نکته ای زیبا گفت

 هر چه شب با من زیست از بد دنیا گفت

گفت پروانه نشو که به سر گردانی

لای انگشت کتاب سالها می مانی

فکر طابوس مباش که به عیبت خیزند

وز چه کژدم نشوی که ز تو بگریزند

گر شوی شعله ی شمع از تو می پرهیزند

ور شوی اشک به چشم زیر پایت ریزند

نه زمین باش نه خاک که تو را خار کنند

وانگهی ذهن تورا پر ز مردار کنند

آسمان باش که خلق به نگاهت بخرند

وز پی دیدن تو سر به بالا ببرند

گر چه غم همره توست ،دل به اندوه مبند

چون خم حافظ باش ،خون به دل باش و...بخند!


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/٤


دلی که از بی کسی غمگین است ،

هر کسی را می تواند تحمل کند .
هیچ کس بد نیست .
دلی که در بی اویی مانده است ،
برق هر نگاهی جانش را می خراشد .
لبخندها زهراگین ،
دهان ها حفره های وقیح آزار دهنده ،‌
تسلیت ها خفقان آور ،
لذت ها دروغ هایی فریبنده ،
زیبائی ها حیله های اغفال ،
افق ها حصار های عبوس زندان ،
درختان هر یک قامت دشنامی ،
ابرها هر پاره سایه ی نفرینی ،
مهتاب سرد و آفتاب رسوایی
و روز ، برص گرفته ی وقیحی که او را
بر سر کوچه و بازار بیگانگان می گرداند.
و شب ، گرگ آدم خواری که در پناهگاه دردمندش
او را می جوید تا فرو بلعد .
و طبیعت نه دیگر هیچستانی سرد و گنگ
که دوزخی در گرفته از حریق و دریایی مواج از آتش های عذاب ...
که هر چهره ای ، نگاهی ، طرح اندامی ، طنینی ،‌ رنگی
در نگاه های او فریاد می کشد که
او نیست .

دکتر علی شریعتی

 


نویسنده : الهام عاکف / عاطفه وفایی ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/۱